الشيخ رسول جعفريان

488

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

در بدر مسلمانان بخاطر آن كه بعداً فديه‌اى بگيرند كمتر از مشركان مىكشتند و اسير مىگرفتند و اين در كار جنگ بسيار خطرناك است . البته از نظرگاه فقه حكم اين گونه اسير با اسيرى كه بعد از جنگ گرفته مىشود ، حتى پس از اتمام جنگ ، فرق مىكند ؛ زيرا حاكم مىتواند او را بكشد . اين اصولًا يك اصل عقلانى است كه در حين كارزار نبايد به گرفتن اسير انديشيد و تنها بايد به از بين بردن توان دشمن فكر كرد . بنابراين با توجه به توضيحات فوق ، بر خلاف آنچه برخى گفته‌اند اين‌طور نيست كه در سورهء انفال دستور قتل هر اسيرى داده شده و بعداً اين حكم در سورهء محمد نسخ شده است . « 1 » بلكه در هر دو مورد ، تنها يك حكم بيان شده و آن نگرفتن اسير تا هنگامى است كه وضع نيروهاى اسلام ثابت نشده است . كسانى در حين جنگ در پى گرفتن اسير بودند ؛ مثلًا ابن عوف ، امية بن خلف و فرزندش را اسير كرده بود اما بلال در رسيد و او را از بين برد . « 2 » از جملهء اسيران عقيل فرزند ابوطالب ، و عباس عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود . از عباس مقدار 800 يا 1600 مثقال طلا گرفته شد . بعدها ، گويا براى خوش آمد مذاق بنى عباس ، - و به روايت يكى از نوادگان وى « 3 » گفته شد كه او پيش از بدر بطور مخفيانه اسلام آورده بود . اما برخورد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با عباس در بدر و حوادث ديگر حكايت از آن دارد كه گرچه عباس همراهيها و همدليها با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داشت اما جز در فتح مكه اسلام نياورد . « 4 » پس از پايان كارزار ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد تا چاههاى بدر را كور كرده و كشته‌هاى مشركين را در آنها بريزند . جسد امية بن خلف كه سنگين بود ، در همان هواى گرم به زودى نفخ كرده و وقتى خواستند آن را بر روى زمين بكشند ، گوشت بدنش فرو مىريخت ، لذا او را همانجا رهايش كردند . آنگاه رسول خدا بر لب چاه آمد و خطاب به مشركان فرمود : اى عُتْبه ، اى شيبه ، اى ابوجهل ! آيا آنچه را خداوند وعده داده بود ، محقق يافتيد ؟ من آنچه را خداوند وعده داده بود ، درست يافتم ، چه بد خويشاوندى براى پيامبرتان بوديد ! شما مرا تكذيب كرده از شهرم بيرونم كرديد در حالى كه ديگران مرا پناه دادند . « 5 » در آن لحظه ابوحذيفه فرزند عتبه ، چهره پدرش را ديد كه به خاكش مىكشيدند و

--> ( 1 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 93 ( 2 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 632 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 73 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 646 ؛ سند اسلام عباس چنين است : قال ابن اسحاق : حدثنى حسين بن عبد الله بن عبيدالله بن عباس ، عن عكرمة مولى ابن عباس ! ( 4 ) . نك : الصحيح من سيرة النبى صلى الله عليه و آله و سلم ، ج 1 ، ص 253 ( 5 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 112 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 84 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، صص 638 و 639 ؛ حسان در اشعارى كه به مناسبت بدرالقتال سروده دربارهء ريختن اجساد مشركان در چاه مىگويد : يناديهم رسول الله لمّا * قذفناهم كباكب فى القليب الم تجدوا كلامى كان حقّاً * وأمْرالله يأخذ بالقلوب فما نطقوا ولو نطقوا لقالوا * صدقت و كنت ذا رأى مُصيب در آن لحظه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سؤال شد كه آيا آنچه را شما مىگوييد مىفهمند ؟ حضرت فرمودند : آنان اكنون آگاهند كه آنچه من مىگفتم بر حق بوده است ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 85 ؛ در اين باره كه دقيقاً رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در برابر سؤال اصحاب دربارهء سخن گفتن با كشته‌هاى قريش چه فرموده ، اختلاف نقل فراوان وجود دارد . نك : سبل الهدى ، ج 4 ، صص 129 - 127